شکلات تلخ

شیرینی زندگی، لذت بردن از تلخی یک شکلات است

26 دی 1380 (5)

5 جلسه دیگه از پرتودرمانی مونده.موها بابا داره تند تند میریزهفیه جاهاییش دیگه خیلی خالی شده

دداداشم 10-12 روز دیگه میاد.واسه اولین باره که میره خونه داداشش.کلی برنامه ریختیم که کجاها بریم چون فقط 10-12 روز میتونه بمونه.خدا کنه اون زمان حال بابا خیلی خوب باشه

من 20 بهمن میام ایران. بالاخره دانشجوی ارشد شدم !!!!!!!!! هوووراااااااااااااااااااااااااا .انقدر ذوق دارم که باورم نمیشه.میخوام ام بی ای توریسم بخونم.یه دانشگاه قبرسی که کلاسش تهران برگزار میشه.استاد ها هم هر ماه میان از اونجا

دیروز رفتم واسه خودم یکم خورده ریز لوازم تحریری خریدم.کلی ذوق داشتم.دیگه دارم کم کم باورم میشه بعد این همه بررسی و بالا و پایین کردن و یکسال خوندن واسه کنکور و نتیجه نگرفتن الان دارم بهش میرسم

یکماه از مامان بابام دورم و از الان خیلی ناراحتم.میدونم روزی 3 بار زنگ میزنم و چک میکنمشون.دیشب بغل مامانم کلی گریه کردم .بعد از این همه روز و شب که همیشه باهم بودیم،1 ماه نمیبینمشون و تو این شرایط که خیلی بیشتر از قبل بهم وابسته شدیم سخت واسه هممون

نمیدونم چه قدر حق دارم واسه تغذیه بابام تصمیم بگیرم.سلول های سرطانی کوفتی از قند و کلسترول خون تغذیه میکنن بی پدراااااا.منم کلی بابا رو رژیم خاص سرطان دادم اما نمیدونم چه قدر واقعا این حق رو دارم ؟! اگر بابا زیاد ن....م......و...ن....ه.....بعد ممکنه بگم کاش میذاشتم اون چیزاای که دوست داره رو بخوره و سخت نگیرم.چون همه چیز بنا به تحقیقات و 100%‌اثبات شده نیست.

 

امروز 26 دی 1390 و 10 سال از شروع دوستی من و "تو" گذشته. برنامه هااااا دارم واسه امسال  ;)

  
نویسنده :من ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠


4

همه چی خیلی سریع پیش رفت.یکشنبه 8 آبان 90 ساعت  10 شب فهمیدم بابام تومور بدخیم داره.تا قبل اون هیچ ایده خاصی در مورد تومور مغزی نداشتم.اصلا نمیدونستم چند نوع تومور مغزی داریم.اصلا چرا باید میدونستم ؟؟ چرا الان باید بدونم ؟؟ اصلا نمیدونستم کسی هم که تومور مغزی داره یه جور بیمار سرطانی محسوب میشه.خدا برای کسی نیاره.

امروز شنبه 26 آذر ماه ...یک ماه و بیست و دو روز گذشته و من تقریبا باور کردم که یه موجود لعنتی عوضی رفته تو سر بابا من و داره ذره ذره..... حتی تا بعد از عمل جراحی باورم نمیشد ....فکر میکردم خواب میبینم....شبها اول که دنبال تشخیص بودم،امید داشتم تشخیص اول اشتباه باشه، هر شب 3-4 بار از خواب میپریدم و فکر میکردم خواب دیدم....سرم رو محکم تکون میدادم تا همه اون تصاویر و صداها از سرم بره بیرون.....چندین و چند مدل راه رو میرفتم تا مطمئن بشم خواب نیستم.....خدا برای کسی نیاره.

تومور عوضی لجن ! با توام.گمشو برو از سر بابای من بییرون.....میفهمی؟؟؟؟؟؟ گمشــــــــــــــــــــــــــــــو......بابا من رو راحت بذار...........بابا من میخواد عروسی من رو ببینه.میخواد دامادی داداشم رو ببینه....بابا من عاشق نوه ن......بابا من 4 آذر،روز تولدش ،  13 روز بعد از جراحی میگفت 30-40 سال دیگه میخواد عمر کنه.میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟شنیدی؟؟؟؟؟ پس ازت خواهش میکنم برو.......برو......برو.....کسی اینجا تورو نمیخواد.هیچ کس تورو نمیخواد !!! چرا باید توئی بیای تو سر بابا من که شایعترین و کشنده ترین نوع تومور مغزی؟؟؟ چرا به درمان مقاومی؟؟؟ چرا میخوای زنده بمونی؟؟؟؟ به چه دردی میخوری غیر اینکه بابا من رو از من بگیری؟؟؟؟؟؟؟؟ بمیر....خواهش میکنم بمیر..... چرا باید اینقدر عوضی باشه که  آمار های پزشکی بگه نمیذاری کسی بیشتر از یک سال زنده بمونه ؟!!! لعنت به تو و آمار ها ...

  
نویسنده :من ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠


3

امروز اولین جلسه سایبرنایف بابا بود. خیلی راحت و خوب انجام شده. 4 جلسه دیگه مونده و بعدش پرتودرمانی.فکر میکنم حالا حالا ها اینجا باشیم.

همه چی خوبه.شکر خدا. دلم برای "تو "تنگ شده.واقعا دلم میخواد ببینمش

  
نویسنده :من ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠